شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

220

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 70 ] ذكر مسير سلطان به روم و مصاف او با سلطان علاء الدّين كيقباد و انهزام او ازو چون سلطان خلاط را بگرفت و بمنازگرد رفت ، و به ترتيب محاصرت مشغول شد ، ركن الدّين جهانشاه بن طغرل صاحب ارزروم بيامد ، و اعلام كرد كه ملوك شام و روم بر مخالفت سلطان محالفت كرده ، و ميان ايشان اتّفاق حاصل شده ، و گفت : راى آنست كه پيش از آنكه آن دو لشكر بهم جمع شوند هر يك را جدا تدارك كنند . سلطان اين راى را تصويب كرد ، و اتّفاق كردند بر آنكه ركن الدّين در حال به ارزروم رود ، و آنجا كارسازى كند . و سلطان بعد پنج روز با لشكرها بنواحى خرتپرت رود ، هر يكى در مقام خود ، * اقامت كنند و منتظر لشكرهاى شام و روم باشند ، پس هر كدام لشكر كه پيشتر حركت كند برو حركت كنند . و سلطان در وقت كردن « 1 » اين راى مرا حاضر كرد و گفت : بنويس جهت برادرم ركن الدّين توقيعى بناحيت كيغى و حورسين « 2 » از اعمال خرتپرت . در حال نوشتم و بدست سلطان دادم ، و بعلامت رسانيد . و ركن الدّين برخاست و دستبوس كرد ، و وداع كرده در حال سوار شد . و سلطان بر دست چاووشان و پهلوانان بامراء لشكر تيرهاى سرخ كه علامت استنفار و امر به اجتماع عساكر باشد فرستاد ، و خود بجانب خرتپرت روانه شد ، و آنجا اقامت كرده

--> ( 1 ) - چنين است در اصل ، در قبال « تخمين » در چاپ هوداس و « تخمير » در نسخهء ب م . ( 2 ) - در چاپ هوداس : كمعين و خريشين ؛ ب م : ؟ ؟ ؟ كمعين و خرسين . كيغى شايد محرّف كيفى ( حصن كيغا ) باشد . آن ديگرى را نيافتم .